چرا با وجود موفقیت شغلی، شاد نیستیم؟
فهرست مطالبی که در این بخش می خوانید:
Toggleچرا با وجود موفقیت شغلی شاد نیستیم؟
سالهاست به ما گفتهاند اگر درس بخوانی، شغل خوب داشته باشی، پیشرفت کنی و به موقعیت برسی، حتماً خوشحال خواهی بود.
اما واقعیت امروز چیز دیگری میگوید:
افراد زیادی هستند که از نظر شغلی موفقاند، اما حال خوبی ندارند.
این سؤال جدی است:
چرا با وجود موفقیت شغلی، شاد نیستیم؟
موفقیت شغلی دقیقاً چیست؟
موفقیت شغلی معمولاً با شاخصهایی مثل:
- درآمد بالاتر
- جایگاه سازمانی
- امنیت شغلی
- پیشرفت ظاهری
تعریف میشود.
این شاخصها مهماند و نمیشود آنها را نادیده گرفت، اما مشکل از جایی شروع میشود که تصور میکنیم اینها بهتنهایی برای شادکامی کافیاند.
در حالیکه شادکامی، پدیدهای چندبعدی است؛ نه تکعاملی.
شادکامی با شادی لحظهای فرق دارد
بسیاری از افراد موفق، شادیهای کوتاهمدت را تجربه میکنند:
- افزایش حقوق
- ارتقای شغلی
- خریدهای جدید
اما این احساسها زودگذرند.
بعد از مدتی، ذهن به شرایط جدید عادت میکند و دوباره همان خلأ قبلی برمیگردد.
شادکامی پایدار، فقط احساس خوب نیست؛
احساس معنا، رضایت درونی و تعادل است.
چرا موفقیت شغلی بهتنهایی شادکامی نمیآورد؟
- وقتی کار معنا ندارد
اگر فرد نداند چرا کاری را انجام میدهد، حتی موفقترین شغلها هم فرساینده میشوند.
معنا یعنی احساس کنی کارت با ارزشها، توانمندیها و هویتت همخوان است.
کار بدون معنا = خستگی عمیق، حتی با درآمد بالا.
- وقتی رابطهها قربانی کار میشوند
بسیاری از افراد موفق، به بهای پیشرفت شغلی:
- زمان خانواده را از دست میدهند
- ارتباطهای عاطفی را تضعیف میکنند
- از دوستان و تفریح فاصله میگیرند
در حالیکه روابط انسانی، یکی از ستونهای اصلی شادکامی است.
بدون رابطه سالم، هیچ موفقیتی کامل نیست.
- وقتی فقط باید «دوام آورد»
در برخی محیطهای کاری، فرد:
- دیده نمیشود
- شنیده نمیشود
- فقط از او انتظار هست
در چنین فضایی، حتی اگر موفق هم باشی، انگیزه و رضایت از بین میرود.
اینجا موفقیت شغلی بهجای شادی، فرسودگی میآورد.
نقش مقایسه در نارضایتی افراد موفق
یکی از عوامل پنهان نارضایتی، مقایسه مداوم است.
شبکههای اجتماعی، موفقیت را به مسابقه تبدیل کردهاند.
فرد بهجای لذتبردن از مسیر خودش، دائماً میپرسد:
- چرا فلانی جلوتر است؟
- چرا من بیشتر ندارم؟
- چرا کافی نیست؟
این مقایسهها، حتی موفقترین افراد را هم ناراضی میکند.
شادکامی مهارت است، نه پاداش
یکی از اشتباهات رایج این است که شادکامی را «پاداشِ موفقیت» میدانیم.
در حالیکه شادکامی، مهارتی آموختنی است که باید همزمان با مسیر شغلی رشد کند.
در همین راستا، در مقاله «شادکامی در سبک زندگی» توضیح داده شده که چگونه با تغییر نگاه، عادتها و اولویتها میتوان حتی در شرایط پرتنش کاری نیز تعادل روانی و حال خوب را حفظ کرد؛ موضوعی که نقش مهمی در جلوگیری از فرسودگی شغلی دارد.
تعادل کار و زندگی؛ حلقه مفقوده
بسیاری از افراد موفق، زندگی را به بعد از رسیدن به هدف موکول میکنند:
«بعد از این پروژه»
«بعد از این ارتقا»
«بعد از این درآمد»
اما زندگی همیشه در «بعداً» نمیماند.
تعادل کار و زندگی یعنی:
- کار مهم است، اما همهچیز نیست
- موفقیت ارزشمند است، اما نه به قیمت از دست دادن خود
شادکامی جایی شکل میگیرد که کار، بخشی از زندگی باشد؛ نه تمام آن.
چه کنیم موفق باشیم و شاد بمانیم؟
۱. موفقیت را فقط با پول و جایگاه نسنجیم
۲. برای رابطه، تفریح و استراحت وقت واقعی بگذاریم
۳. معنا و ارزش شخصی را وارد کار کنیم
۴. از مقایسههای بیپایان فاصله بگیریم
۵. مهارتهای روانی و خودآگاهی را جدی بگیریم
اینها انتخاباند، نه اتفاق.
جمعبندی
موفقیت شغلی میتواند بخشی از شادکامی باشد،
اما هرگز جای آن را نمیگیرد.
اگر شادکامی را به آینده و بعد از موفقیت موکول کنیم،
ممکن است روزی به قله برسیم
و بفهمیم حالِ خوب، جا مانده است.
دکتر عباس علیپور | استراتژیست روابط انسانی
دیدگاهتان را بنویسید