مثبت زندگی

مهارت‌های شخصیت شناسی و ارتباط موثر

نقش مغزهای سه گانه در ایجاد عادت

نقش مغزهای سه گانه در ایجاد عادت

شناخت مغز سه گانه برای چی؟

-میخواهم هر روز یک ساعت ورزش کنم اما نمیدانم چرا هیچ وقت نمیتوانم.

-خسته شدم از بس به خودم قول شنبه ای را برای شروع یک رژیم غذایی داده ام.

-سیگار لعنتی تمام مسیر زندگیم را عوض کرده، دختر مورد علاقه ام وقتی دید در ترک آن عاجزم از ازدواج با من سرباز زد چون اعتقاد داشت آدم بی اراده ای هستم و حتما دربقیه ی شرایط زندگی هم قدرت لازم برای مقابله با مشکلات را ندارم.

-چرا نباید بتوانم روزی نیم ساعت مطالعه منظم داشته باشم در حالیکه از تغییراتی که این مطالعه در کسب و کار و زندگیم ایجاد می کند مطلع هستم.

اگر می خواهید جواب این سئوالات را بدانید که چطور می شود علرغم اینکه دلمان میخواهد تغییراتی را در خود ایجاد کنیم اما نمی توانیم حتما ادامه مقاله را بخوانید:

مغز سه گانه چیست؟

اگر مغز را به شکل پیاز و با لایه های بیرونی تصور کنید ۳ بخش اصلی دارد:

۱-مغز قدیم یا مغز عادت: مرکز جمجمه: به اندازه توپ گلف: محل عادات ارادی، و غیر ارادی ماست. مرکز کنترل خودکار مثل تنفس، بلع، یکه خوردن وقتی کسی میترسونتمون و… در این بخش واقع میشود. سایر عادتهای ما نیز در این بخش ذخیره می شود:

اگر هنگام رانندگی هیچ زحمتی نمی کشید و گاهی انقدر ذهنتان مشغول است که متوجه نمیشوید کی به منزل رسیدید حتما طریقه ی رانندگی کردن را به این بخش منتقل کرده اید.

برای اطلاع بیشتر از اینکه عادت چیست به مقاله ی «عادت چیست؟» در همین وب سایت مراجعه فرمائید.

۲-مغز احساسی: وسط مغز: محل تلاقی مغز با ستون فقرات: کنترل احساسات و عواطف ما در این بخش  قرار دارد. غم، شادی، آرامش، خشم و…. در این بخش قرار میگیرد.

۳-بخش های بیرونی : رویاهاتان، تصمیمات امروزتان ، تمام کارهای پیچیده ای که در طول روز انجام میدهیم در این بخش قرار دارد.

در ادامه به بررسی بیشتر این سه بخش میپردازیم:

مغزقدیم یا مغز عادتی:

تا حالا افرادی که دچار ضایعه مغزی شدند را دیده اید، اگه آسیب به بخش جمجمه و یا مغز قدیم وارد شده باشد فرد دچار فلج مغزی میشود و عملا زندگی او کاملا مختل میشود و مثل یک جسم بی حرکت میشود و کاری هم نمیشود برایش انجام داد.

زندگی بدون خاطرات گذشته ممکن است اما بدون هزاران عادت که آموخته ایم ناممکن است بویژه آنکه دیگر جایی برای ایجاد عادت جدید هم وجود نداشته باشد.

اما اگر بخش بیرونی آسیب ببیند میشود امیدوار بود با تکیه بر بخش عادات برای او عادات جدیدی ایجاد کرد و آرام آرام او را به زندگی برگرداند.

تمایلات مغز قدیم یا مغز عادتی:

این بخش که قدیمی ترین ساختار مغزی ماست و احتمالا در تمام ادوار بشر حضور داشته، تمایلات خاص خود را دارد:

این بخش از مغز دو دستور همیشگی را در خود دارد:

۱-مواظب باش نمیره= یعنی حفظ بقا ما برای او اولویت است.

۲-کار را با صرفه جویی تمام در وقت و مصرف انرژی انجامش بده

برای این بخش بسیار مهم است که آیا این اتفاق که در حال رخ دادن است برای من و شما خطرناک است یا نه؟

زیرا وظیفه اصلی او حفظ بقاست، برای همین هرکاری میکند تا ما انرژی زیادی از دست ندهیم. ما باید زنده بمانیم.و البته که این بخش بسیار تنبل است.

اگر ندایی از درون خود میشنویم که می گوید: «لطفا الان انجام نده و بگذار برای بعد» صدای این بخش از مغز شماست. چرا که ممکنه برای انجام آن کار به خطر بیفتی.

مغز میانی یا احساسی:

در دوره استادی هم کلاسی داشتم که خاطره ای را از حدود۶ سالگیش تعریف می کرد:

تابستانها را منزل قدیمیشان به روستا میرفتند. تنوری در خانه داشتند که مادر برایشان نان محلی می پخت. یک روز که مادرش کمی غافل شده بود او برای کنجکاوی سرش را داخل تنور کرده بود و بعد هم به داخل تنور روشن  افتاده بود.

مادر که سراسیمه شده بود سریعا خود را رساند و برای اینکه بتواند او را از تنور در آورد به داخل تنور روشن رفت او را بیرون فرستاد ولی چون کسی نبود او را بیرون آورد به میزان سی درصد دچار سوختگی شد.

خداروشکر مادر امروز سلامت است ولی آن مغزی که بر مغز قدیم و عادتی او غلبه کرد و او را به تنور فرستاد مغز احساسی بود.

چون مغز عادت یا همان مغز قدیم او دستورش این بود: حق نداری بری تو آتیش چون خطرناکه و ممکنه که بمیری.

این روی خوش سکه مغز احساسی است اما یادمان نرود تمام احساسات ما فداکاری و ایثار نیست. شادیِ؛ نشاط و سرگرمی ابزار دوست داشتنی این مغز است.

تمایلات مغز احساسی:

اولویت او جذابیت است. دائم دوست دارد که خوش بگذراند. از جزئیات فراریست، اگر قرار باشد به کاری با علاقه روی آورد باید آن کار برایش لذت بخش باشد.

قضاوت سریع میکند. مثلا اگر کسی را خوش تیپ و با وقار ببیند بقیه ی پازل شخصیتی او رانیز حدس میزند که احتمالا آدم خوش اخلاق  و پولداری هم هست.

photo_2016-11-26_20-38-50

مغز جدید یا منطقی :

هربار که وسوسه میشویم تا از ساندویچی یک همبرگر بخریم و بخوریم آن هم وقتی نیم ساعت دیگر مانده تا به منزل برسیم و شام را با خانواده بخوریم، این مغز منطقی است که به ما نهیب میزند: دست نگه دار تا به منزل برسی.

وقتی ساعت ۶ صبح زنگ میزند، مغز احساسی میگوید: بگیر بخواب، خواب حال میده و جذابه.

مغز قدیم و عادتی هم میگوید: راست میگه بخواب، من هنوز این قدر گرسنه نیستم تا وادارت کنم بخاطر غذا بیدار شوی، پس بخواب.

اما این مغز منطقی است که میگوید: بیدار شو، حتما دلیلی داشته که ساعت را این موقع تنظیم کرده ای.

 

تمایلات مغز منطقی:

مغز منطقی به دنبال آن است که بفهمد آیا همه چیز با عقل جور می آید؟ منطقی پیش می رود؟

اهل حساب و کتاب و دو دو تا چهارتاست.

رابطه عادت و مغزهای سه گانه:

هنگامیکه تمایلات هر سه مغز را بشناسیم میفهمیم در هر کاری کدام مغز ما را به آن ترغیب می کند.

مثلا وقتی عادت به خوردن شیرینی زیاد داریم علرغم آنکه شاید حتی گرسنه هم نباشیم. متوجه میشویم که مغز قدیم ما گناهی ندارد. او وقتی ما را به خوردن شیرینی وا میدارد که به شدت گرسنه باشیم. و زنده ماندن به خوردن آن بستگی داشته باشد.

پس یا پای مغز احساسی در میان است یا مغز منطقی. البته غالبا همیشه پای یک حس در میان است نه مغز منطقی.

معمولا یک حس ایجاد تمایل به عادتی مارا وادار به انجام آن میکند.

از شما میخواهم همین الان به یک عادت در خود فکر کنید و با  پاسخ به پرسشهای زیر مشخص کنید به دستور کدام مغز آن عادت در وجود شما  نهادینه شده است؟

آیا نیاز به بقا و زنده ماندن مرا به آن عادت وا داشته است؟

آیا ایجاد یک حس خوشایند مرا به عادت وادار کرده است؟

آیا یک دلیل و منفعت منطقی باعث شده تا آن عادت را ایجاد کنم؟

مثلا اگر عادت به مطالعه ی روزانه ی نیم ساعتی را در خود ایجاد کردید حتما پاسخ شما به سئوال سوم مثبت است. هر چند ممکن است بعدها با انجام آن حس خوشایند هم بدست آورید. این حس معمولا پاداش تمام عادتها بعد از ایجاد است.

برگشت به خواسته مان از مغزهای سه گانه:

اکنون به همان خواسته های اول این مقاله برگشت میکنیم:

-میخواهم هر روز یک ساعت ورزش کنم اما نمیدانم چرا هیچ وقت نمیتوانم.

-خسته شدم از بس به خودم قول شنبه ای را برای شروع یک رژیم غذایی داده ام.

-سیگار لعنتی تمام مسیر زندگیم را عوض کرده، دختر مورد علاقه ام وقتی دید در ترک آن عاجزم از ازدواج با من سرباز زد چون اعتقاد داشت آدم بی اراده ای هستم و حتما دربقیه ی شرایط زندگی هم قدرت لازم برای مقابله با مشکلات را ندارم.

-چرا نباید بتوانم روزی نیم ساعت مطالعه منظم داشته باشم در حالیکه از تغییراتی که این مطالعه در کسب و کار و زندگیم ایجاد می کند مطلع هستم.

علت این همه تناقض بین خواسته های ما با آنچه انجام میدهیم این است که قادر نیستیم بین تمایلات متناقض مغزهای سه گانه مان مدیریت کنیم.

یک راهکار برای مدیریت مغز سه گانه:

در اغلب موارد باید به کمک مغز منطقیمان برویم و با تقویت آن بر خواستهای مغز احساسی و مغز قدیممان پیروز شویم.

یکی از راههای غلبه براین مشکل کوچک کردن عادت کاری است که میخواهیم بصورت عادت زندگی روزمره مان انجامش دهیم.

بعنوان مثال: اگر رژیم غذایی سخت را بر نمی تابید مدتی فقط ظرف غذا و قاشقی را که با آن غذا میخورید کوچک کنید. بدون اینکه سعی کنید از مقدار وعده ای که میخوردید کم کنید. یا فشاری به خود بیاورید فقط ظرف و قاشق را کوچک کنید.

در مقاله ای با عنوان « تغییر عادت را کوچک کن » از این راهکار بیشتر مطلع شوید.

ممنونم که ما را دنبال میکنید امیدوارم همیشه اثر بخش و سلامت باشید.

 

اگر این مطلب را مفید دانستید با دوستانتان به اشتراک بگذارید

درباره نویسنده

عباس علیپور هستم مدرس مهارت و تکنیک‌های شخصیت شناسی و ارتباط موثر از مجموعه مثبت زندگی، جایی که تلاش میکنیم زندگی مثبت‌تر و موثرتر از دیروز برای خودمان و اطرافیانمان رقم بزنیم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای دانلود رایگان کتاب
"کلید تغییر عادات" فرم زیر را پر کنید: